Recently Featured | Most Discussed | Most Recent | Most Responded | Most Viewed | Top Favorites | Top Rated | TV Serials | Trailers | Recently Watched
♪Shamloo♪love &beauty ♪ شاملو: کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی
This ad will close in 15 seconds
Rate:

20 ratings
Views:
2,145
From : jorj119
Added: Dec 20, 2008
The book of our mission is love &eauty ♪*********♪♪*********♪♪*********♪ ما درخت مهربانی کاشتيم کينه را از سينه ها برداشتيم تا نميرد ميهن و فرهنگ ما ديده ی جان را بر او بگماشتيم ريشه نيک است در کردار ما نيک گفتيم نيک هم پنداشتيم ما بمانيم و بماند پايدار آنچه ما در دشت دلها کاشتيم ☆☆☆☆☆☆☆☆☆ از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است هم این زمین سیاه است هم آسمان سیاه است رو بسته زان نشستید در پیشگاه تاریخ کز این همه جنایت روزگارتان سیاه است دست قلم شکستید پایه سخن بستید ای روشنی ستیزان ... از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است هم این زمین سیاه است هم آسمان سیاه است رو بسته زان نشستید در پیشگاه تاریخ کز این همه جنایت روزگارتان سیاه است دست قلم شکستید پایه سخن بستید ای روشنی ستیزان افکارتان سیاه است این خود گواه آن بس پندارتان سیاه است هر حیله یی که دارید در آستین تزویر هر جادویی که بستید در کارتان سیاه است ♪*********♪♪*********♪♪*********♪ احمد شاملو : کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی ست .********* جنگل آينه ها به هم در شکست و رسولانی خسته بر اين پهنه ی نو ميد فرود آمدند که کتاب رسالتشان جز سياهه ی نام آن ها نبود که شهادت را در سرگذشت خويش مکرر کرده بودند. *** با دستان سوخته غبار از چهره ی خورشيد سترده بودند تا رخساره ی جلادان خود را در آينه های خاطره باز شناسند. تا دريابند جلادان ايشان، همه آن پای در زنجيران اند که قيام در خون تپيده ی اينان چنان چون سرودی در چشم انداز آزادی آنان رسته بود،ــ هم آن پای در زنجيران اند که، اينک ! بنگريد تا چگونه بی ايمان و بی سرود زندان خود و اينان را دوستاقبانی می کنند، بنگريد! بنگريد! *** جنگل آينه ها به هم در شکست و رسولانی خسته برگستره ی تاريک فرود آمدند که فرياد درد ايشان به هنگامی که شکنجه بر قالبشان پوست می دريد چنين بود: "- کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی ست تا بلبل های بوسه بر شاخ ارغوان بسرايند. شور بختان را نيک فرجام برده گان را آزاد و نوميدان را اميد وار خواسته ايم تا تبار يزدانی انسان سلطنت جاویدانش را بر قلمرو خاک باز يابد. کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی ست تا زهدان خاک از تخمه ی کين بار نبندد.'' *** جنگل آينه ها فرو ريخت و رسولا ن خسته به تبار شهيدان پيوستند، و شاعران به تبار شهيدان پيوستند چونان کبوتران آزاد پرولزی که به دست غلامان ذبح می شوند تا سفره ی اربابان را رنگين کنند. و بدين گونه بود که سرود و زيبايی زمينی را که ديگر از آن انسان نيست بدرود کرد گوری ماند و نوحه ای. و انسان جاودانه پا در بند به زندان بندگی اندر بماند.
Category : Education
Added: Dec 20, 2008
The book of our mission is love &eauty ♪*********♪♪*********♪♪*********♪ ما درخت مهربانی کاشتيم کينه را از سينه ها برداشتيم تا نميرد ميهن و فرهنگ ما ديده ی جان را بر او بگماشتيم ريشه نيک است در کردار ما نيک گفتيم نيک هم پنداشتيم ما بمانيم و بماند پايدار آنچه ما در دشت دلها کاشتيم ☆☆☆☆☆☆☆☆☆ از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است هم این زمین سیاه است هم آسمان سیاه است رو بسته زان نشستید در پیشگاه تاریخ کز این همه جنایت روزگارتان سیاه است دست قلم شکستید پایه سخن بستید ای روشنی ستیزان ... از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است هم این زمین سیاه است هم آسمان سیاه است رو بسته زان نشستید در پیشگاه تاریخ کز این همه جنایت روزگارتان سیاه است دست قلم شکستید پایه سخن بستید ای روشنی ستیزان افکارتان سیاه است این خود گواه آن بس پندارتان سیاه است هر حیله یی که دارید در آستین تزویر هر جادویی که بستید در کارتان سیاه است ♪*********♪♪*********♪♪*********♪ احمد شاملو : کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی ست .********* جنگل آينه ها به هم در شکست و رسولانی خسته بر اين پهنه ی نو ميد فرود آمدند که کتاب رسالتشان جز سياهه ی نام آن ها نبود که شهادت را در سرگذشت خويش مکرر کرده بودند. *** با دستان سوخته غبار از چهره ی خورشيد سترده بودند تا رخساره ی جلادان خود را در آينه های خاطره باز شناسند. تا دريابند جلادان ايشان، همه آن پای در زنجيران اند که قيام در خون تپيده ی اينان چنان چون سرودی در چشم انداز آزادی آنان رسته بود،ــ هم آن پای در زنجيران اند که، اينک ! بنگريد تا چگونه بی ايمان و بی سرود زندان خود و اينان را دوستاقبانی می کنند، بنگريد! بنگريد! *** جنگل آينه ها به هم در شکست و رسولانی خسته برگستره ی تاريک فرود آمدند که فرياد درد ايشان به هنگامی که شکنجه بر قالبشان پوست می دريد چنين بود: "- کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی ست تا بلبل های بوسه بر شاخ ارغوان بسرايند. شور بختان را نيک فرجام برده گان را آزاد و نوميدان را اميد وار خواسته ايم تا تبار يزدانی انسان سلطنت جاویدانش را بر قلمرو خاک باز يابد. کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی ست تا زهدان خاک از تخمه ی کين بار نبندد.'' *** جنگل آينه ها فرو ريخت و رسولا ن خسته به تبار شهيدان پيوستند، و شاعران به تبار شهيدان پيوستند چونان کبوتران آزاد پرولزی که به دست غلامان ذبح می شوند تا سفره ی اربابان را رنگين کنند. و بدين گونه بود که سرود و زيبايی زمينی را که ديگر از آن انسان نيست بدرود کرد گوری ماند و نوحه ای. و انسان جاودانه پا در بند به زندان بندگی اندر بماند.
Category : Education

Video Categories:
Also Try:

